قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

335

درة التاج ( فارسى )

و اول را لازم وجود خوانند ، و دوم را لازم ماهيّت و اين يا بوسط « 1 » باشذ و آن جيزى باشذ كى حمل او بر ماهيت موقوف باشذ بر حمل جيزى ديگر بر آن ، يا به غير وسط اگر جنين نباشذ ، و هر يكى ازين [ دو ] موجودست . اما اول به جهت آنك اگر موجود نبوذى حمل هيج لازمى بر ملزوم بعد از تصور ايشان مجهول نبوذى ، « و جنين نيست » جون مساوى الزوايا القائمتين « 2 » ، مثلّث را . و اما دوم به جهت انك اگر جنين نباشذ امور غير متناهى متسلسل شوذ از طرف مبدأ ، جه واجب باشذ كى او از وسط خارج باشذ يا وسط از ماهيت خارج اين جنين گفته‌اند لكن قائلى را مىرسذ كى منع شرطيه كند در اول ، جه از عدم توقف حمل عدم « 3 » توقف علم بحمل لازم نيايذ ، و نه از عدم توقف او بر حمل عدم توقف او بر جيزى ديگر و نفى تالى در ثانى ، جه امور متسلسله شايذ كى همه يا بعضى اعتبارى باشذ . و ممكن است كى بيان مطلوب دوم باستلزام نقيض او كنند حصر امور مرتب غير متناهى را ميان ماهيّت و لازم او ، و لازم بىوسط بيّن الثبوت باشذ ملزوم « 4 » را به آن معنى كى تصور او با تصور ملزوم كافى باشذ در جزم ذهن بلزوم او ملزوم را ، و ( ا ) لّا محتاج باشذ بوسطى و فيه ما مرّ و گاه باشذ كى بين را اطلاق كنند بر لازمى كى از تصور ماهيت علم بحصول او ماهيت را لازم آيذ ، و اين اخص است از اول و از تفصيل معانى كليات خمسه بدانند مشاركات ثنائى و ثلاثى و رباعى و خماسى و آن بيست و بنج است ، و ازين بدانند مباينت بعضى بعضى را ، جه هر معنى كى بيكى مخصوص باشذ به اين مباين آن جار « 5 » باقى باشذ و هر جيز كى يكى ازينها به او مشارك بعضى تنها باشذ به آن مباين ما عدا آن بعض باشذ و عليك بالتفصيل و الاعتبار

--> ( 1 ) و آن يا توسط - اصل . ( 2 ) - تساوى الزوايا لقائمتين ط . ( 3 ) - عدم عدم - م . ( 4 ) - باشد و ملزوم را به اين - م . ( 5 ) - چار .